من به جرات میتوانم بگویم این آرمانی که شخص مرتضی حنانه داشت و دیگرانی که امروز در قید حیات هستند و شاید درست نباشد نامشان را بگویم و آنها هم به دنبال این آرمان بودند، امروز بهزاد عبدی جوان توانسته به آن برسد! بدون تعارف میگویم، موسیقی بهزاد عبدی در اپرای مولانا به جایی رسید که دیگران نتوانسته بودند به این نقطه برسند.

عبدی توانسته در آثار خود بر خلاف بسیاری از آهنگسازان موسیقی سمفونیک ایران که موسیقی شرقی و نه خصوصا ایرانی مینویسند، موسیقی کاملا ایرانی بنویسد و این یکی از امتیاز های خاص اثر اوست.

در اپرای مولانا ما نه به مانند بسیاری از آهنگسازان ایرانی، یک موسیقی سمفونیک صرفا شرقی با ارکستراسیون و هارمونی قوی میشنویم و نه یک سری قطعات و تصنیفهای ایرانی با ارکستری بی رمق و بدون پیچیدگی ارکستری میشنویم؛ اپرای مولوی یک اثر قوی سمفونیک با ساختاری کاملا ایرانی است که یک موسیقی با کلام، همراه با پیچیدگیهای ارکستری در آن شنیده میشود؛ در حالی که ما به مانند اپرای های مشهور آذری، تصنیف در آن نمیشنویم (تصنیف به شکلی که از شیدا، عارف، امیرجاهد، مشکاتیان و … سراغ داریم)

سه نکته مهمی که پس از شنیدن این اپرا ذهن مرا مشغول کرد:
اول، پختگی ای که بهزاد عبدی در این مدت کوتاه به دست آورده است، شگفت انگیز است حتی هارمونی ایشان در این اثر نسبت به آثار گذشته شان تفاوت داشته است. این هارمونی دیسونانس مطبوع، از توانایی های خاص این آهنگساز است.

دوم، تفاوت اپرای مولانا است با کارهای قبلی شان، کارهای قبلی ایشان بیشتر افکتیو بود ولی این اثر نیست، حتی در جاهایی که ارکستر قرار است، کوبنده وارد شده و رنگ خاصی تولید کند، دیگر به شکل کارهای سابق ایشان نیست.

سوم، مدت کوتاه زمان ساخته شدن این اثر است.

من به عنوان یک آهنگساز غیر حسود (!) افتخار میکنم که بهزاد عبدی چنین موسیقی ای ساخته است و بدون اغراق میگویم که اعتقاد دارم، در این جنس موسیقی سمفونیک ایرانی، اپرای مولوی قوی ترین اثری است که تا به حال توسط آهنگسازان ایرانی ساخته شده است.

من به عنوان یک ایرانی افتخار میکنم که چنین آهنگسازی نه تنها در ایران بلکه در سطح جهان وجود دارد.