مورد بحث ما «موسیقی شعر» است و به علت فقدان وقت از پرداختن به سایر عناصر چشم پوشی می کنیم. امروزه موسیقی شعر را در چهار موضوع بررسی می کنند:
موسیقی بیرونی (وزن عروضی): وزن عروضی همان ریتم شنیداری شعر است؛ مثال:
عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستیوزن عروضی این بیت چنین است: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن و یا مستفعلن فعولن مستفعلن فعولنموسیقی کناری (قافیه و ردیف): موسیقی کناری در شعر کلاسیک همیشه حکمفرماست و نوعی توازن و حس خوشایند را در ذهن شنونده تداعی می کند و همیشه شنونده در طول ابیات منتظر شنیدن موسیقی گوش نواز قافیه و ردیف است.مثال: خواب دیدم { دوش دیدم} که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

میخانه و پیمانه: قافیه
زدند: ردیف موسیقی درونی
همخوانی مصوت و صامت: گوش نوازترین و زیباترین نوع این موسیقی واج آرایی است. واج آرایی تکرار حرف یا حروفی مشابه یا یکسان در یک مصرع یا بیت است. مثال:
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

اگر دقت کنید می بینید تکرار حرف “سین” چه موسیقی زیبایی را ایجاد کرده است. این نوع موسیقی که در این بیت مشاهده می شود مانند نوعی باس همراهی شونده در موسیقی اصوات است که مکرر شنیده می شود.

موسیقی معنوی: هماهنگیها و هارمونیهایی که مانند یک بافت، شعر را تشکیل داده اند مانند ایهام، استعاره… البته این چهار نوع موسیقی در هر شعری به خصوص شعر کلاسیک قابل رویت و بررسی است.

مهمترین ویژگی اشعار حافظ را ایهام آن دانسته اند نه موسیقی آن را چون که در هر شعری موسیقی وجود دارد اما ایهامی که حافظ دارد در هر شعری نیست، هر چند که موسیقی زیبای شعر حافظ قابل چشم پوشی نیست. در مورد موسیقی اشعار حافظ از دیدگاه های متفاوتی می توان به بررسی این مهم پرداخت. یکی از آن دیدگاه ها، دیدگاهی است که مختصر به آن پرداختیم. دیدگاه دیگر بررسی چگونگی به کارگیری الحان و سازهای موسیقی در شعر حافظ است.

استفاده از اصطلاحاتی مانند: ضرب، راه فرود، اصفهان، عراق، بم، نوا، نغمه، دستان… که همگی دلالت بر موسیقی شناس بودن حافظ دارد. مثال:
نوای مجلس ما را چو بر کشد حافظ
گهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

آنچه پررنگ جلوه می نماید این است که به کارگیری این الحان و الفاظ اتفاقی نمی تواند باشد هرچند که گفتیم این ابیات نیز مانند دیوان سراسر ایهام حافظ نمی تواند از آرایه ی ایهام تهی باشد.

به امید روزی که دیوان حافظ از گوشه ی عزلت خانه ها رهایی یاید و غیر از سر سفره ی هفت سین و تفأل، در مسیر شناخت و تفسیر واقعی قرار گیرد. در پشت هر بیت حافظ فلسفه ای از عشق، معرفیت، انسانیت، خود شناسی و خدا شناسی قرار دارد.

حافظ بارها و بارها پر فراز و نشیب ترین امور را در بیتی بیان کرده که تفسیر آن مجال بسیاری می طلبد. به راستی وقتی می سراید:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

هدف و رسالت تمام ادیان الهی را در همین یک بیت خلاصه می کند.

غزل گفتی و دُر سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظ خوش لهجه ی خوش آوازم

سخن کوتاه باید چرا که قلم و زبان من در وصف حافظ زانوی عجز بر زمین می زند.