ما چهره های خوش نام در موسیقیمان کم داریم و خوشنام بودن حمید متبسم و همایون شجریان باعث می شود که حساسیت روی آنها و انتظارمان از آنها بیشتر از دیگران باشد. سیمرغ یک اثر ارکسترال هست که اولین توقعی که از آن میرود این است که با این وسعت صدا و رنگ آمیزی، موسیقی اش پولیفنیک باشد.

ما آهنگسازان زیادی داریم که هم در دوره وزیری و هم بعد از آن دست به فعالیت جدی برای چند صدایی زدند، گروهی مثل پرویز محمود؛ ناصحی تحت تاثیر غرب بودند، بعضی ها فقط با حفظ ملودی های موسیقی محلی و موسیقی ملی همان قوائد را اجرا میکردند مثل روبیک گیریگوریان، نیز کسانی که موسیقی چند صدایی را با قواعد موسیقی ایرانی ترکیب میکنند و از فواصل ایرانی استفاده میکنند مثل روح الله خالقی و بعد از آن افرادی مثل حنانه، هوشنگ استوار و اصلانیان که دغدغه هویت در موسیقی ایرانی را دارند و باز آنها هم به جز آقای حنانه و پژمان به نتیجه جدی ای نرسیده اند.

تعداد اندکی هستند که با تسلط بر موسیقی ملی و محلی ایران و دانش موسیقی چند صدایی غرب، بر اساس مدهای موسیقی ایرانی دست به تولید موسیقی چند صدایی میزنند مثل آقای فخرالدینی و روشن روان که اینها تا حدی نزدیک به هویت چند صدایی موسیقی ایران میشوند که باز هم در مورد اینها بحث ها و نظرات مختلف وجود دارد.

میرسیم به موسیقیدانانی که بعد از این نسلها از دانشگاه موسیقی فارغ التحصیل می شوند و خودشان هم سازهای ایرانی میزنند، مثل علیزاده و مشکاتیان و پیش از آنها فارامرز پایور که اینها فعالیت های موسیقی را به گونه ای ایجاد می کنند که تحت تاثیر مواد و ابزاری است که از موسیقی ایرانی به دست آوردند.

این نوازنده به تاریخچه پولیفنی اشاره و افزود: دو بحث داشتیم برای چند صدایی وجود داشته است، یکی چند صدایی به صورت هارمونیک در ادامه تفکر آرتور هنرگر بود و بعد از آن بارتوک که کاملا تفکر عمودی دیدن موسیقی حاکم بود و بحث دیگر، دیدی بود که بعد از آهنگسازان سال ۱۹۴۵ آغاز شد مثل مسیان و آهنگسازانی که از مکتب دارمشتات بر آمده بودند و سعی داشتند به زبان جدیدی در هارمونی و ارکستراسیون برسند و صدا را به عنوان سر منشا موسیقی در نظر گرفتند. آنها قصد داشتند، ملودی و هارمونی، ارکستراسیون را زیر مجموعه صدا قرار بدهند و از طرفی نگاهشان به موسیقی شرق بود تا از آیتمها و تمهای موسیقی شرق استفاده کنند.

در موسیقی ایرانی هم عده ای سعی داشتند که موسیقی ایرانی را از طریق خط های افقی و عبور این خطها از هم چندصدایی کنند که آقای متبسم یکی از این آهنگسازان است و نتیجه کارهای ایشان را اولین بار در بامداد و بعد بوی نوروز شنیدیدم یعنی با حفظ صرفا فاصله مثلا مد شور یا دشتی و رعایت مجنب ها، بقیه ها و فواصلی که در دشتی یا شور هست، فقط نیامدند موسیقی ایرانی را چند صدایی کنند؛ در عین حال در این چند صدایی متبسم به این نکته ها توجه داشته است؛ نوع گردش ملودی، آن چیزی که من از بامداد به یاد دارم تا سیمرغ به این صورت است که ایشان گردش ملودی، فواصل و نسبت فواصل را با هم در نظر داشته است.

در دشتی ما فاصله های مختلفی داریم که آقای متبسم صرفا {با دید موسیقی غربی} تبدیل به یک آکورد نکرده است، ما یک فاصله خاتمه در دشتی داریم، یک فرود داریم، ما دوم افزوده داریم، ششم داریم و فاصله هفتم داریم، اینها در موسیقی متبسم تبدیل به چند صدایی بوسیله عبور این بخشها و تقابل آنها با یکدیگر می شود ولی در آثار روح الله خالقی با وجود زیبایی هایی که دارد و جایگاهی که دارد، این فواصل تبدیل به آکوردهای تیرس سه صدایی روی ملودی دشتی میشود، البته بکگراندی است که خوش صداست چون از هارمونیک ها تبعیت می کند ولی آنچیزی که در اجرای سیمرغ شاهدش هستم نوعی هویت چند صدایی ایرانی است که متبسم تا حد زیادی به آن دسترسی داشته. نشان هویتش به این دلیل است که ایشان یک ویرتوز ساز ایرانی هست و موسیقی ایرانی و ساز ایرانی را به خوبی میشناسد و این نسبت ها را شناسایی کرده و نهایتا وقتی که می خواهد روی درآمد دشتی موسیقی چند صدایی تولید کند، گردش ملودی، خیزها، نسبت نشست ها و آرتیکولاسیون ها و ایمیتیوسیون ها و تمام مواردی که در موسیقی دستگاهی ما حضور دارد را در اثر چند صدایی سیمرغ بوجود آورده است و به این دلیل، سیمرغ یک اثر چندصدایی به شیوه غربی نیست.

گفتگوی هارمونیک